قطعه‌ای از بهشت

دست‌نوشته‌های نه چندان معتبر یک انسان؛ انسان نه ، یک آدم

قطعه‌ای از بهشت

دست‌نوشته‌های نه چندان معتبر یک انسان؛ انسان نه ، یک آدم

قطعه‌ای از بهشت

می‌گفت: "روزی قطعه زمینی در خراسان محل رفت و آمد ملائک می شود."
گفتند: "کجا؟"
گفت: "در طوس."
به خاک که سپردندش، آن جا شده بود قطعه‌ای از بهشت.
فرشته ها می‌آمدند ، می‌رفتند.

* به نقل از کتاب " آفتاب هشتمین " اثر "لیلا شمس"

آیاتی از قرآن کریم

یک جرعه شعر

کتابهایی که خوانده‌ام

فیلم‌هایی که دیده‌ام

عکس‌هایی که گرفته‌ام

Instagram

طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

خیمه گاه توحید پر از عشق، شور، نشاط، دلدادگی به خدا، و وارث رسالت پیامبر بود؛
هر کس با حال و هوای خویش اندوخته  های باطنی و ایمانی خود را بر امام هدایت عرضه می  کرد.
قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) که مانند پاره  ی ماه در میان خاندان و یاران امام می  درخشید، در حالی که شرم تمام رخساره  ی زیبایش را فرا گرفته بود از مقتدای خویش پرسید:

آیا من هم در شمار شهیدان هستم؟

امام مهربان که می  خواست اندیشه  ی بلند و روح سرشار برادرزاده را بنمایاند پرسید:
پسرم !
مرگ در نزد تو چگونه است؟

قاسم گفت  : عموجان  ! مرگ در کام من شیرین تر از عسل است.


قسمتی از کتاب بعثت بدون وحی نوشته دکتر حشمت‌اله قنبری.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۸۹ ، ۲۳:۲۸
سیدخلیل
همان چند ماه که رفتیم دزفول، عباس کم کم در گوشم حرفهایی خواند که قبل از آن نشنیده بودم.میگفت آدم مگر روی زمین نمی تواند بنشیند،حتما مبل می خواهد؟.آدم مگر حتما باید توی لیوان کریستال آب بخورد.می رفت و می آمد و از این حرف ها به من میزد.در آن زمان طبیعی بود که من وسایلم را دوست داشته باشم.ولی داشتم چیزی بزرگ تر را تجربه می کردم.

آخر سر گفتم : «منظورت چیست؟ می خواهی تمام وسایلمان را بدهی بیرون؟»

چیزی نگفت.گفتم:«تو من را دوست داری و من تورا .همین مهم است.حالا می خواهد این عشق توی روستا باشد یا توی شهر ، روی مبل باشد یا رو گلیم»

گفت :«راست میگویی؟»

راست میگفتم1.

1-خاطرات شهید عباس بابایی از زبان همسرش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۸۹ ، ۱۰:۲۹
سیدخلیل
_فرانک !امشب دعوتم پارتی...
_به من چه؟
_نه از این پارتی های دیگوری .تریپش خیلی کلاسه.فول پارتی !همه چی تمام!
_من چی کار کنم؟
_هیچی!فقط گفتم به ات بگویم.یعنی اگر دوست داشتی بیا با هم بریم...
_درس دارم.
_خسته کردی درس را!ولش ...یه امشب رو بیا بریم.تریپ صفا...
چیزی بهش نگفتم.اما دست بردار نبود.پاپی ام شده بود ناجور.به قول پسرها گیر داده بود سه پیچ!خلاصه عاقبت راضی شدم که برم...

....

زنرال لیتهولد بلند شد و غضبناک نگاهمان کرد.ما سربازان رشید ارتش شاهنشاهی هم از ترس کپ کردیم.آختونگ پاختونگی کرد و فریاد کشید. 
مرتضا گفت:
_بچه هاا !مثل این که می گوید بپریم پائین!
_از این ارتفاع؟ مغز خر که نخورده ایم!
ژنرال جلو آمد و یقه ی من را گرفت .دکمه ی بالای لباسم را باز کرد و یک نقشه فرو کرد توی لباش نظامی من .
یک قطب نما را هم با نخش عین گردن بند انداخت دور گردنم.بعد هلم داد سمت در باز هلیکوپتر.نگاهش کردم و به 
فارسی گفتم:
_شوخی می کنی؟...


کتاب  ازبه  نوشته رضا امیرخانی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۸۹ ، ۲۰:۵۰
سیدخلیل

عجیب کتابخانه هایی و :






و چه دوست داشتنی هایی!


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۸۹ ، ۰۸:۲۰
سیدخلیل
سلام

دیروز کتاب سرو شبهای سرخ رو خوندم.

در مورد زندگی یه انسان ه که خویش تن خودش رو شناخت.

واقعا شهادت یک دستمزده.


اینکه واقعا انسان بفهمه کجای وجودش 20 هست
و کجاش 0
دیگه کار تمومه
دیگه چیز ه زیادی لازم نداره!!!


قسمتی از کتاب:

شنید:"بس که مرده این حاجی.ببینم تا حالا اسم "یدالله کلهر" رو شنیدی؟....این حاجی همون یدالله کلهره، نمره اش بیسته.چندتا بیست.اخلاقش بیست،دل و جرأتش بیست،والیبالش بیست،هیکل و زور بازوش بیست ، هوش دقتش بیست..."

گفت:"شماها چندین؟"

شنید: "صفر! که با حاجی میشیم دویست!"


یا علی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۸۹ ، ۰۹:۳۳
سیدخلیل
سلام

یه مقاله در مورد ماه رجب:

ماه رجب؛ فرصتی استثنایی

و کتاب "ماه رجب ، ماه یگانه شدن با خدا" از آقای طاهر زاده

دریافت

در ضمن امشب شب آرزو هاست

ما رو هم فراموش نکنید!

یا علی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۸۹ ، ۰۹:۲۶
سیدخلیل

یادش به خیر! هنوز وارد دبیرستان نشده بودم. یه دستگاه صوتی تصویری خریده بودیم که برای من تو اون زمان خیلی تازگی داشت. آخه ما تو دهاتمون از این جور چیزها نداشتیم! از شوخی گذشته، تازه کلاس زبان انگلیسی می‌رفتم و عاشق این بودم که از کاتالوگ دستگاه، تشخیص بدم چجوری می‌تونیم از تمام قابلیت‌های دستگاه استفاده کنیم.

این رو گفتم تا از شما بپرسم، تا حالا شده برای استفاده از قابلیت‌های یک دستگاه، از کاتالوگش بهره ببرید؟! حتما برای شما هم پیش اومده. البته شاید با استفاده از تجربه بتونید بدون کاتالوگ هم از برخی امکانات دستگاهتون استفاده کنید. اما مطمئنا قبلا این تجربه رو از کسی آموختید که اون هم به شکلی از کاتالوگ بهره برده.

بازم یه سوال دیگه! چه حسی پیدا می‌کنید اگر بسته‌بندی دستگاهتون رو باز کنید و ببینید کاتالوگی همراهش نیست؟! به خصوص اگر نیاز به کاتالوگ پیدا کنید...

من اگر باشم در عقل شرکت تولیدکننده‌ی دستگاه تردید می‌کنم. شما چطور؟!

 

خداوند اما مجموعه‌ای آفریده بسیار پیچیده و با کار کردهای بسیار گسترده! جهان هستی ما، که به تعداد افراد و اجزاءش در هر واحد از زمان، برای آن می‌توان کارکرد تعریف نمود، آنقدر گسترده است که علی‌رغم پیشرفت علوم طبیعی پس از رنسانس، هنوز هیچ دانشمندی مدعی شناخت کاملی از آن نشده است.

پس چگونه می‌توان خدا را حکیم، عاقل و خردمند فرض کرد و در عین حال پذیرفت که چنین خدایی، جهان را آفریده و بدون ارائه کاتالوگی برای بهره بردن از تمامی امکانات آن، تمامی هستی را رها نموده است؟!

تعجب نکنید! این ادعای واهی یک کودک نیست که خدا را اینگونه ساده و بی‌هدف فرض می‌کند. بلکه این مبنایی است که در غالب علوم انسانی امروز غرب، و به طبع آن در علوم انسانی‌ای که در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود پذیرفته شده است. تعبیری که در فلسفه‌ی علم از آن با عنوان "خدای ساعت‌ساز" یاد می‌کنند. خدایی که ساعتی را آفریده که خودش تا آخر درست کار می‌کند و پس از تولید، خداوندی ندارد و خداوندش نیز با او کاری ندارد...!

طبیعی است که چنین باوری اساسا با اندیشه‌های هر مسلمان کم‌سوادی نیز در تناقض محض است. هر مسلمانی می‌داند که خداوند او، آنقدر حکیم بوده که نه تنها کاتالوگی برای جهان خلقت فرستاده، بلکه از هیچ خشک و تری و هیچ کوچک و بزرگی و هیچ نهان و عیانی در آن دریغ ننموده است و زیر و بم به کار بستن آن را ارائه نموده است. حال این که چرا ما هرگز به این کاتالوگ کامل، به چشم به کار بستن نمی‌نگریم و تنها گاهی برای صرف ثواب آن را روخوانی می‌کنیم بماند...

باز هم بگذارید یک سوال بپرسم! اگر ببینید کسی نزد شما آمده و با تعجب می‌گوید نحوه‌ی استفاده از تلویزیون جدیدش را به جای چارپایه برای بالا رفتن و کوبیدن میخ به دیوار نمی‌داند و در کاتالوگ نیز نمی‌یابد، به او چه خواهید گفت؟!

من اگر باشم می‌گویم: احمق‌جان! تلویزیون برای بالارفتن و زدن میخ به دیوار نیست! تلویزیون کارکرد خودش را دارد! نمی‌شود از تلویزیون برای این کار استفاده کرد. اگر هم بشود، خیلی مضحک است که کسی تلویزیون را صرفا برای چنین هدفی خریداری کند. فکر کنم شما هم با من هم‌عقیده باشید...!

اما وقتی در ادبیات علمی، هدف علمی مثل اقتصاد، رساندن همه به بیشترین مطلوبیت است، و ما جواب سوال خود را برای رسیدن به مطلوبیتی هر چه بیشتر در کاتالوگ نمی‌یابیم، از خود نمی‌پرسیم شاید این دستگاه خلقت برای هدف دیگری خلق شده باشد. پس مثل تلویزیون خود از آن بالا می‌رویم، و جهان هستی خود را بدون دست یافتن به هدف آفرینش، خراب می‌کنیم و از میان می‌بریم. و هیچ گاه هم از خود نمی‌پرسیم که چرا به جای استفاده از کاتالوگی که خالق دستگاه برای ما فرستاده است، آن را صرفا بر طاقچه می‌نهیم و از کاتالوگی استفاده می‌کنیم که دیگران برای استفاده‌ای خارج از سیستم آن را طراحی نموده‌اند!

تا به حال بارها بر این مصیبت از ته دل گریسته‌ام. این ماجرا که بر ما می‌رود را گفتم تا شاید شما هم در این اشک و آه با من همنوا شوید...!

منبع: همین بغل،پایین

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۸۹ ، ۱۱:۵۴
سیدخلیل
به نام خدا
 موسی‌بن‌جعفر«ع» می فرمایند:   ماه رجب، ماه بزرگى است که در آن حسنات چند برابر و گناهان در آن محو مى‏شود. کسى که یک روز در ماه رجب روزه بگیرد، آتش جهنّم به اندازه یک‌صدسال از او فاصله مى‏گیرد.

مطلبی در مورد مقام ماه رجب:
ماه رجب ماه استثنایی


کتاب ماه رجب ماه یگانه شدن با خدا نوشته استاد اصغر طاهر زاده رو برای مطالعه حتما بهتون پیشنهاد می کنم.

یا علی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۸۸ ، ۰۸:۲۸
سیدخلیل